شيخ حسين انصاريان

164

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

پائين‌تر نيز مىشود . درياى خزر با درياهاى آزاد پيوستگى ندارد ، لذا تابع جزر و مد عمومى اقيانوس‌ها نمىباشد ، و در اثر كوچكى به طور كافى نمىتواند از جاذبهء ماه استفاده كند ، پس بايستى جزر و مدى نداشته باشد و بگندد و ماهىهايش بميرند و كرانه‌هاى چار سويش را به گند بزند . و جاندارى و گياهى در آن جا نرويد . چرا چنين نشد و نمىشود ؟ آن كه درياى خزر و سواحلش را به وجود آورد ، مىدانست كه اين نقيصه را چگونه جبران كند . بادهايى را به نام « سرنوك » و « خزرى » و « ميانوا » فرستاد كه آب در ميان اين دريا را با فشارى هر چه تمام‌تر به حركت درآورند ، به طورى كه سطح رودهايى را كه در آن مىريزند بالا ببرند و پائين بياورند . اين بادها به قدرى پر زور آب درياى خزر را بالا مىبرند كه اغلب قايق رانان نمىتوانند در برابر فشار آب مقاومت كنند . اين بادها كار ديگرى نيز انجام مىدهند ، ابرها را از شمال بحر خزر به جنوب آن مىرانند و در سواحل شمالى ايران بارندگى ايجاد مىكنند تا در مرغزارهاى آن جا هميشه گل برويد و بوستان‌هايش لاله و سنبل بزايد . اين بادها آب دريا را به داخل مرداب انزلى مىرانند ، تا عمل تخليه و پاكيزه كردن مرداب را انجام دهند . رودهاى گيلان در اثر بارندگىهاى پى در پى و كوهبارهاى سيل آسا بيشتر اوقات گل آلود مىباشند و پر از ريشه‌ها و تخم‌هاى گياهان جنگلى هستند ، گل و لاى رودهائى كه وارد مرداب مىشوند ، در آن جا رسوب مىكنند ، كف آن را بالا مىآورند و مرداب را پر مىكنند . تخم‌ها و ريشه‌ها نيز نمو و رشد مىنمايند و همين دو عامل بس است كه به زودى مرداب را خشك كرده ، تبديل به باتلاق نمايند ، ولى هزاران سال است كه مرداب در حال خود باقى است ، چرا ؟